هوالشافی
از روزی مینویسم که بیش از 10 ماه منتظر همچین روزی بودم
خدا منو در مسیری قرار داد که با کسایی آشنا شم برای مسیری که دغدغه امون هست!
ما در شرف شکل گیری گروه ای هستیم که بشه با جیب های خودمون و توانایی هامون حال بچه های ش مال رو هم خوب کنیم!مثل شهر های دیگه
جلسه ای که اولین تجربه جلسه کاریم بوده
داشتم میرفتم کوله بارم سنگین بود و میگفتم اینکه کیفه روی دوشت سنگینی میکنه!نگران نباش ... از خدا میخواستم که قوی تر بشم و قدم برمیداشتم که به دفتر برسم!
برگشت از جلسه اینقد درگیری ذهنی داشتم،سوار تاکسی شدم ... جلو نشستم و اصلا اصلا اصلا اصلا درین جهان نبودم!کمربند ایمنی رو بستم و دیدم گیر کرد ...کمبرند بسته نمیشه!اینجا متوجه شدم که من سوار تاکسی هستم !
بارون نم نم و قشنگی بود
از ریس موسسه بیش از اینکه فوت و فن مدیریت و ... یادبگیرم از بخشش و جوانمردی و رفتاری یاد گرفتم
دبیرستانی که بودم ، به یکی از بچهای ام اس سنتر میگفتم استاد
کاش یه روزی مسیرش به این وبلاگ بیوفته
دوست مشهدی پرتلاش روزهای سخت زندگیش
که بگم اولین باری که التماس دعایی یاد گرفتم از انتهای پست های وبلاگ شخصی اش بوده
بگم،امروز کسی از دوستای قدیمم نیست برای حضورش و اینجا رسیدنم براش با ذوق بگم،و بگم التماس دعا
برای چیزی که بیش از 6 سال تو ذهنم بوده،الان این مرحله هست
التماس دعا که تا یک سال دیگه به این درجه از این هدف و دغدغه (فراتر از آرزو) می رسیم!
بگم شاید منم یکبار باعث شده باشم یکی از دوستان شاید از ته دل خوشحال بشه و با حال خوبش دعا کنه
.
.
.
بغض دارم و اشک تر از بغض.
خدایا دوستت دارم واسه هرچی که بخشیدی
از امروز میدونم نه فقط به خاطر مسیرخودم که دارم میرم،بلکه نگاه چندین چشم به این مسیره!
اینجا دیگه جمله من می تونم مطرح نیست
اینجا من باید بتوانم هست!
حق ندارم جا بزنم
حق ندارم خسته شم
حق ندارم
باید یه خانواده از جمع امون با آینده نگری بسازیم که عین کوه پشت و هم پای هم باشیم!
دلم خیلی مشهد میخواد ، خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
هفته بعد این موقع دارم بیماری زنان میخونم
که فردا صبحش برم امتحان!
آره یک هفته از فرجه موندههههههههههههههههههههههههه و کلی درس و امتحاااان!
یاعلی
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمی